أبو الحسن الشعراني
213
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
شبهه را در او محال است ، به معاينه بينم و به ضرورت بدانم ، چنان شود علمم كه شبهه را در او مجال نباشد . علّامه شعرانى : نظير اين سخن در قصص انبياى ديگر نيز هست ، حضرت زكريا از خداى تعالى فرزند خواست و خداوند به او وعدهء فرزند داد ، آنگاه آيتى خواست از خداوند و خداوند بسته شدن سخن را بر وى آيت او قرار داد كه آيتك الّا تكلم الناس . اگر از اول ايمان به قدرت خدا نداشت ، دعا نمىكرد و با آنكه ايمان داشت ، باز آيت طلبيد و حضرت ابراهيم همچنين ايمان به قيامت داشت و آيت خواست ، البتّه پيغمبران در صحّت وحى خود شكّ ندارند و احتمال آن نمىدهند كه صدايى كه شنيدهاند ، از غير خدا باشد يا آنكه مشاهده كردهاند به ارادهء غير خدا به آنها نموده شده و موافق واقع نباشد ، حال آنها را به خويشتن قياس نبايد كرد ، امّا دور نيست كه تأكيد و تأييد خواهند براى تبليغ به ديگران و رسوخ و عزم ثابت در دعوت ، و اللّه العالم . « 1 » مؤلف : عبد اللّه عبّاس و سعيد بن جبير و سدّى گفتند : سبب آن بود كه خداى تعالى چون خواست كه ابراهيم را خليل خود گيرد ، ملك الموت را فرستاد به او تا او را بشارت دهد به خلّت ، ملك الموت بيامد و در سراى ابراهيم شد و ابراهيم حاضر نبود و او مردى غيور بود . چون ابراهيم باز آمد ، مردى را ديد در سراى خود آهنگ او كرد و او را گفت : تو از كجا در اين سراى آمدى بىدستورى خداوند سراى ؟ ملك الموت او را گفت : من به دستورى آمدم ، مرا خداوند سراى فرستاد اينجا . او بدانست كه ملك الموت است . گفت : تو ملك الموتى ؟ گفت : بلى گفت : براى چه آمدهاى ؟ گفت : آمدهام تا تو را بشارت دهم به خلّت كه خداى تعالى تو را به دوستى خود خواهد گرفتن . علّامه شعرانى : ملك الموت فرشتهاى است كه موجودات را به كمال خود مىرساند . « 2 »
--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 350 . ( 2 ) . همان ، ص 351 .